خرید بک لینک
1️⃣يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ «33»اى گروه جنّ و انس! اگر مىتوانيد از مرزهاى آسمانها و زمين نفوذ كنيد، نفوذ كنيد. هرگز نمىتوانيد مگر به واسطه قدرتى فوق العاده.2️⃣العلم سلطان من وجده صال و من لم یجده صیل علیه؛ «سلطان» یعنی اقتدار؛ علم، اقتدار است؛ هر کسی که آن را داشته باشد «صالَ»، یعنی دست قدرتمند را خواهد داشت؛ هرکس که آن را نداشته باشد «صیلَ عَلَیه»،[۱] یعنی دست قدرتمندی بر سر او خواهد آمد یعنی زیر دست خواهد شد؛ این علم [است].3️⃣«أَلْعِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ الله ُ فِی قَلْبِ مَنْ یشآءُ؛ علم، نوری است که خداوند به قلب هرکس که بخواهد میافکند» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 16:04

من امشب میخوابم به امید تولد نوری در صبح فردا...بعثتی از نو...و ظهور...و منجی نجات بخشغم و اندوه دارم و خستگی و نیاز و امید به برپایی نور محمدی...دوست ندارم سخنرانی گوش بدم یا حتی کمی از میل به مطالعه در من کم شده...دوست ندارم کسی یا چیزی رو ببینم و بشنونم جز یک نور ناب ...از همه چی زده هستم برام هیچی تازگی نداره...و خسته و دلسردم از بازیچه دنیا شدن...خدایا نور میخواممن شایسته نیستم اما بی نقص و قادری...هدایتم کن و با نورت پیامبرت رو خوشحال و دشمنش رو نابود کن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 0:23

دو پیرمرد مشغول صحبت بودندحرفای دل میزدند...سخنانشان عطر جوانی داشت و اکسیر حیاتدخترک تنها و مایوسدر حزن پیری روزگاروقتی صدایشان را شنیدچشمانش شکفت...به آن ها خیره شداینان چقدر جوانند!چه شگفت انگیز و رویاییانگار افکارشان بال پرواز دارد!پیرمرد با مهربانی گفت : به صاحب جهان وصل شو وبگو : یا حفیظ یا علیم...پیرمرد دیگر نگاهش کرددخترک خواست از او هم چیزی بشنودگفت دوست ندارم سقوط کنمپیرمرد جدی و ترسناک شدگفت تنها عمل توست نجات دهنده ات!کاری نمی شود کرد! مگر خودتاین دختر بود که در اعماق فکرش به حر فکر میکردمردی که آزاد شد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:59

امید، مهم ترین ابزار پیشرفته! حضرت عشق فرمودند...

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:59

خدایا فتنه ها و آزمایش های سخت ، سخت هجوم آورده اند...بدان می خواهند اثری از پاکی نماند...وقتی به فتنه ای دچار می شوم اصلا متوجه نمی شوم وسط چه مهلکه ای هستماما گاهی حرفی میزنم یا رفتاری می کنم که نجات می یابم...و اما بعد از نماز وقتی به فکر می روم می دانم که ؛" ما رمیت اذ رمیت" رخ داده!و همین الان است که دلم می گویم وای خدایا ممنونماون تو بودی!درست مثل روح الله که گفت: " خرمشهر را خدا آزاد کرد"خدایا خرمشهر دلم سال هاست که اسیر هوای نفس و وسوسه هاست...آزادم کن که آزادی جز به دست تو نیست!یدالله فوق ایدیهم می گویم و یاد منجی می افتم!اللهم عجّل لولیک الفرج ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:59

خدایا...به نظرت من قبول می شم؟ مطمئنی تحملشو دارم!؟ آخه دیگه اشکم دراومده... تنهایی هم نیست خلوت کنم باهات حرف بزنم... گاهی فک میکنم کاش یه جایی بود که یه هفته مرخصی بگیرم برم اونجا تنها باشم...اما من هیجا تنها نبودم حتی...گاهی فک می کنم تو تنها کسی هستی که همه تو دلت تنها هستن! دوست ندارم با کسی حرف بزنم...از دردل بدم میاد...ولی می خوام با تو حرف بزنم...التماس می کنم کمکم کن...کمکم کن تو رو به بهترینت حضرت زهرا... یا مولاتی... یا فاطمه....اغیثینی... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 4:29


أنا ثائر...«کن اللهم ثائر بدم اولادها»

این روزها به دلم میگویم: بیا به احترام رویاهایمان سکوت کنیم و پاسخ او "آری" است!

ای عقل مرا کفایت از تو
جستن ز من و هدایت از تو
من بد دل و راه بیمناک است
چون راهنما تویی چه باکست

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 4:29

ینی عاشق اقتدار مامانمم...

میگه دخترم میخوام باهات مشورت کنم...من خوشحال تا اوج آسمان که یه بار نظر منو میخواد...

من در حال مشورت

بعد میگه خب حالا نظرت چیه...میگم نه مامان من مخالم

جوابش: تو غلط میکنی!

خب مامان من نمیخوام...جواب... بی خود مگه دست توئه !؟

خدایا عاقبتمونو بخیر کن سرنوشتمو سپردم به تو...


برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:24


أنا ثائر...«کن اللهم ثائر بدم اولادها»

این روزها به دلم میگویم: بیا به احترام رویاهایمان سکوت کنیم و پاسخ او "آری" است!

ای عقل مرا کفایت از تو
جستن ز من و هدایت از تو
من بد دل و راه بیمناک است
چون راهنما تویی چه باکست

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01

ممنون

بخاطر بارون

فرصتی که بهم دادی...

دلمو پاک کن...عفت و حیا روریم کن و تقوا...چرا که تو چنین دوستم داری...صبور باشم و شاکر...سینه ای فراخ و دلی پر از نور تو


برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01

سلام...

چرا اینقد فاصله افتاده...

چرا اینهمه ازت دور شدم...

باورم چی شده...

کدوم کارام بینمون اینهمه فاصله انداخته...

دلم برات تنگه..برا شب گریه...

برا عشق حرف زدن با تو...


برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01


أنا ثائر...«کن اللهم ثائر بدم اولادها»

این روزها به دلم میگویم: بیا به احترام رویاهایمان سکوت کنیم و پاسخ او "آری" است!

ای عقل مرا کفایت از تو
جستن ز من و هدایت از تو
من بد دل و راه بیمناک است
چون راهنما تویی چه باکست

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01

#القدس_لنا

"فلسطین قطعا آزاد خواهد شد"

چمران...

*سولماز می گفت تولد من تقریبا مصادف شده با روز پرواز تو بسوی خدا*

البته تولدتم دو روز بعد تولد منه...

خوش بحالت الان خدا شدی!


برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01

دیروز عروسی بود... یاسر اونقد داد و بیداد و جیغ راه انداخت...همش مامانشو می زد و می گفت مگه نگفتم منو این جور جاها نیاری مگه نگفتم منو جایی که رقص و اهنگ باشه نبری! حدود 4 یا 5 سالشه تا اینکه داداشم آورد براش قصه گفت و نقاشی کردن بعد که من اومدم اتاق پرسید تموم شد؟ گفتم آره...کفشاشو زودجابجا پوشید و دوید پیش مامانش و گفت دیگه نیای اینجور مراسما... روز بعد داداشم برا باباش تعریف کرده بود...می گفت باباش خندید و گفت: یه روز یاسر کوچولو بود تو ماشین گفت بابا برام آهنگ بزار منم گفتم بابا من از آهنگ خوشم نمیاد(آدم پاکدامن و محجوبیه) از اون روز به بعد یاسر گفت منم آهنگ دوست ندارم! یاسر 5 ساله به عشق پدرش از آهنگ بدش میاد این ینی تبری! ببخش منو که ادعای دوست داشتنت میکنم و خلاف خواستت عمل می کنم... امام زمان ببخش که میخوام بیای و خلاف اون عمل می کنم... ببخش و کمکم کن... دلمو از عشق شعله ور کن تا منم مثل یاسر به خواسته تو عمل کنم...طبق رضای تو...طبق میل تو... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01

تنهایی به تنهایی فکر کردن زیباست... تنها نواختن...نه اینکه به رهبانیت فکر کنی و از جمع بگریزی... نه... فقط دوست دارم تنها باشم... توی جمع باشم و تنها ... و به تو فکر کنم ای فرید! ای تنهایی که آواره غم گشتی... ای تنهایی که گریانی... ای چشم به راه. ********************* 96.9.27 آخرین نبضهای پاییز می زند...پاییزی که زیبا نبود! نه این درست نیست پاییز همیشه زیباست حتی اگر اینگونه باشد.... و من تنهایم و شب... آسمان صاف و غبارآلود... غرق خیالهای دروغین... اما این تنهایی زیباست... حس شکست و عقب ماندگی داغونم کرده و می شنوم...لا تقنطوا من رحمة الله ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:01

صفحه بندی